تبليغاتX
(اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)

عاشقی....


و دیگر یار قدیمی نخواهی بود...

سلام ....

غریبه آشنا ممنونم از لطفت  ولی....

ولی نمیتونم  یعنی دلم نمیاد دیگه ادامه بدم

ولی خیلی خوشحالم که هنوز کسی هست که

نوشته هامو قبول داره

مرسی....

چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد

 
اشک وقتی زیباست که پر از عشق باشد


عشق وقتی زیباست که برای تو باشد

تو وقتی زیبایی که برای من باشی 

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه

بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 ******************************************************************** 

     روزی که نگاهمان در هم آمیخت می خواستم بگویم که....اما سکوت کردم.حس کردم رازم را از نگاهم خوانده باشی.دوست ندارم بگویم دوستت دارم دوست دارم که درک کنی که دوستت دارم تو ای محبوب من بدان که سکوت من پراز راز نهفته است                                                                                                    

"هیچ کس در نظر ما کامل نیست مگر زمانی که عاشقش باشیم"
" دوست ندارم بگویم دوستت دارم دوست دارم درک کنی دوستت دارم"
"وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو"

رد پای عشق ديگر در نگاه او نشسته.

عشق من در برکه های چشم او ديگر شکسته.

انکه روزی عاشقونه.گرمی اغوش او بود.

تکيه گاه خستگي هام.

ديدم اخر در نگاهش لحظه ی تلخ جدايی

رنگ مرگ ارزو هام.

سر به زانو می گذارم تا نبينم رفتنش را.

اه من در سينه ام باش تا نگيری دامنش را.

از نگاه من گريزان ان دو چشم پر گناهش.

مي گريزد تا نبينم مرگ عشق رو در نگاهش.

چشم چون ائينه ی او ان دو چشمانی که روزی.

با نگاه عاشق من لحظه لحظه روبروم بود.

ديدم و باور نکردم .چون غروبی سرد و سنگين

اينچنين با من غريبه .خالی از هر گفتگو بود.

من نمی پرسم که امد زيرورو شد اشيانم.

او نمی خواهد بگويد من نمی خواهم بدانم.

گر پشيمان هم بيايد.من نمی خواهم بماند.

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق

 جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 

 

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو ازکدوم هوائی
که از قبیله من یه آسمون جدائی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی و ابر نه خدا یا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی میشد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه مردن من لحظه رسیدنه

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر

***************************************************************************

بیا.....
بیا که دیگه داره دیر میشه
دلم تو سینه داره پیر میشه

باز دلم غم داره باز تو رو کم داره
کی پشیمون میشی کی مهربون میشی

دل داره خون میشه غم فراوون میشه
کی پشیمون میشی کی مهربون میشی

بی تو دیگه دنیا واسه سرابه
می بینمت هر شب اما افسوس که تو خوابه

باز دلم غم داره باز تو رو کم داره
کی پشیمون میشی کی مهربون میشی

دل داره خون میشه غم فراوون میشه
کی پشیمون میشی کی مهربون میشی....

                   *******************************************************************         

دوباره سلام.....

دوستای خوبم اینجا براتون بعضی از ترانه های به یاد موندنی رو میزارم کلیک کنین....

نظر یادتون نره.

گمشده(مرجان)              طلاق(گوگوش)   

مرداب(گوگوش)             چی بگم(داریوش)

علامت سوال(شادمهر)    آخه دل من(یگانه)  

باران(امید)                   آرزو(آرش دلفان)

کفتر چاهی(چاوشی)         جدایی(چاوشی)

من عاشق شما(صادقی)  رویای سپید(آریان)

 


 

خداا در این سکوت و تنهایی بار دیگر به تو پناه می آورم.

تا پناهگاهم شمی دانم اگر رحمتی باشد از توست و اگر عشقی باشد

باز هم از توس"ای بخشنده ترین و مهربانترینبا تمام وجود می پرستمت و عاشقانه نام مقدس را بر زبان می تویی که معنای واقعی عشقی ...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:6 توسط كياني |

میخواهمت...

 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 22:45 توسط كياني |

عشق...

                                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 22:18 توسط كياني |

نیمه گمشده من چه کسی میتونه باشه؟
مثل روح تشنه من همیشه دیوونه باشه؟

کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهائی ما به یک اندازه باشه

اون کسی که خواستن او با همه فرق داشته باشه
هر چی که از او بخوانم شعر دلتنگی نباشه

کسی که برای خواندن نشسته تو سینه من
نفسهاش هوای عشقه سکوتش صدای عشقه

اون که از نهایت عشق من و اسمم بخوونه
من و جزئی از وجودش یا خود خودش بدوونه

اون که گم شده از آغاز تا که من تنها بموونم
جاده جستجو هامو تا قیامت بکشونم

کسی که همیشه عاشق مثل من دیوونه باشه
تو دنیا غمی نباشه تو آئینه دیوونه باشه

کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهائی ما به یک اندازه باشه

اون که از نهایت عشق من و با اسمم بخوونه
من و جزئی از وجوودش یا خود خودش بدوننه

اون که گم شده از آغاز تا که من تنها بموونم
جاده جستجو هامو تا قیامت بکشونم

کسی که همیشه عاشق مثل من دیوونه باشه
تو دنیا غمی نباشه تو آئینه دیوونه باشه

کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهائی ما به یک اندازه باشه

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 22:45 توسط كياني |

گهوار...

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره من

همون گهواره ای که خاطرم نیست
همون امنیت حقیقی و راست

همون جائی که شاهزاده قصه
همیشه دختر فقیر رو میخواست

همون شهری که قد خود من بود
از این دنیا ولی خیلی بزرگتر

نه ترس سایه بود نه وحشت باد
نه من گم میشدم نه یک کبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره من

نگو بزرگ شدم نگو که تلخه
نگو گریه دیگه به من نمیاد

بیا منو ببر نوازشم کن
دلم آغوش بی دغدغه میخواد

تو این بستر پائیزی مطبوع
که هرچی نفسه سبزه بریده

نمیدونه کسی چه سخته موندن
مثل برف روی شاخه تکیده

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره من

ببین شکوفه دلبستگی هام
چقدر آسون تو ذهن باد میمیره

کجاست اون دست نورانی و معجز
بگو بیا دستمو بگیره

کجاست مریم ناجی مریم پاک
چرا به یاد این شکسته تن نیست

تو رگبار هراس و بی پناهی
چرا دامن سبزش چتر من نیست

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره من

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 22:13 توسط كياني |

جدایی...

بشنو همسفر من از این قصه تلخ راه دشوار
ای تو تک چراغ این شب تار

این که گذشتن از کنار قصه ها نیست
این که یه تصویر از سکوت آدما نیست

ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم
ما خود دردیم این نگاهی گذرا نیست

سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس کردن مرگ لحظه ویرانی کوه

هم پای هر بغض شکستن و چکیدن
از درد غربت بی صدا فریاد کشیدن

بشنو همسفر من با هم رهسپار راه دردیم
با هم لحظه ها را گریه کردیم

ما در صدای بی صدای گریه سوختیم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم
تا عجز خود را با هم و بی هم شناختیم

تنهائی رفتیم به عجز خود رسیدیم
با هم دوباره زهر تنهائی چشیدیم

شاید در این راه اگر با هم بمانیم
وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 21:44 توسط كياني |

همسفر...

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو ازکدوم هوائی
که از قبیله من یه آسمون جدائی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی و ابر نه خدا یا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
همقدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی میشد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه مردن من لحظه رسیدنه

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 15:14 توسط كياني |

معشوق...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 14:53 توسط كياني |

غمی جز غمت ندارم...

                                                           

                   

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 14:41 توسط كياني |

عشق در وجود توست...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 3:19 توسط كياني |

روح شقایق...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 3:18 توسط كياني |

دوستت دارم...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 3:17 توسط كياني |

عشق بی انتهاست...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 3:17 توسط كياني |

عشق می آفریند...

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 3:16 توسط كياني |

با تو خواهم ماند...

زير خاكستر ذهنم باقي ست
آتشي سركش و سوزنده هنوز
يادگاريست ز عشقي سوزان
 كه بودم گرم و فروزنده هنوز

**********************

عشقي آنگونه كه بنيان مرا
سوخت از ريشه و خاكستر كرد
غرق درحيرتم از اينكه چرا
 مانده ام زنده هنوز

***********************
گاهگاهي كه دلم مي گيرد
پيش خودم مي گويم
 آن كه جانم را سوخت
ياد مي آرد از اين بنده هنوز

**********************
سخت جاني را ببين
 كه نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بي تو بودن باشم

**********************
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم
 پيش چشمان تو شرمنده هنوز
 گرچه از فرط غرور
بعد تو ليك پس از آنهمه سال
 كس نديده به لبم خنده هنوز
 گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت
سالها هست كه از دیده من رفتي ليك
 دلم از مهر تو آكنده مرا

*************************
دفتر عمر مرا
 دست ايام ورقها زده است
 زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشكست
در خيالم اما
 همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز

**************************
در قمار غم عشق
 دل من بردي و با دست تهي
 منم آن عاشق بازنده هنوز
 آتشي عشق پس از مرگ نگردد
خاموش
 گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند
 زير خاكستر جسمم باقي است
آتش سركش و سوزنده هنوز

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 20:44 توسط كياني |

دوستت دارم....

 

 تو را دوست دارم

نه فقط به خاطر آن چه که هستی            بلکه به خاطر آن چه که هستم

وقتی با تو هستم

 

دوستت دارم

به خاطر بخشی از وجودم                        که تو با عشقت پروراندی

بدون تماس                            بدون حرف                           بدون نشانه

دوستت دارم....

تنها با حضورت

با اين که بودی                             خودت بودی

و اين معنای راستين عشق است

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 20:8 توسط كياني |

دلم را شکستی...

دلم را شکستی

باران میبارد امشب

                       دلم غم دارد امشب

                                               آرام جان خسته

                                                                   ره میسپارد امشب

                              **************************************

در نگاهت

            مانده چشمم

                             شاید از فکر سفر بر گردی امشب

                             ***************************************

از تو دارم

            یادگاری

                     سردی این بوسه را پیوسته بر لب

                             ***************************************

 

                        

نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 3:24 توسط كياني |

یادمان باشد...

دوست دارت...
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 1:22 توسط كياني |

شیفته...

 

پيش از آنكه شيفته ی رنگهای نرم و مخملی خزه ها شوی سنگ زيرش را بشناس،

بفهم و دوست داشته باش.لهجه ی مادری او به هر حال همان زبانی است كه تو در روزهای

قهرودعوا، در روزهای شاد آشتی خواهی شنيد.لهجه ای كه با آن فحش می دهد يا قربان صدقه

می رود. يادت باشد، آن لهجه ی بی نقص معيار، آن لهجه ی خود آگاه كنترل شده مال

سخنرانی هاست. شيفته ی سخنرانی نشو. تو باید لهجه ی آبا و اجدادی اش را دوست داشته

باشی.

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 1:12 توسط كياني |

میدانم...

مي دانم

شراب شيراز نرگس چشمانت را قسم

كه انجماد دستانم، هرم لبان شيرينت را تشنه اند.

بوي نارنج حرفهايت دلم را آكنده، پشت همه ي سرونازها سرك كشيده ام،

نيستي!

به گمانم روي سنگ سياه زير گنبدي

و پژواك حضورت گيجم كرده، اما نه! تو انجا هم نيستي.

عزيز من، چطور اينهمه عطر، اينهمه حس، اينهمه حضور را در نبودت

خلاصه كنم؟

از ترحم بيزارم، اما ترحمت هم زيباست! مي دانم آغوش … تو،

ديگر آن من نيست -اگرچه نيلوفر بازوانم به دور خيالش پيچيده اند-

اينهمه اصرار از بهر چيست؟

من، نه آن كودكم كه با حرفهاي شيرين تو، خام خيال عبث با تو بودن شود.

مي دانم ديگر پندار من و آن همه حس زيباي براي تو بودن، مفهومي را در تو زنده نمي كند،

چيزي نگو، خوب مي دانم.

شيرين من، عشق هاي معاصرما در تبلور منطق صورت انسانيمان مي شكند، هيچ مگو...

گمانم روي گل سرخ خشكيده ي لاي دفتر خاطراتمي

و عطر وجودت مستم كرده، اما نه! از آنجا هم رخت بر بسته اي.

محبوب من، چطور اينهمه خواهش، اينهمه غربت، اينهمه بغض را در خود سركوب كنم؟

از تنهايي بيزارم، اما بي تو بودن هم زيباست! مي دانم بودن تو ديگر ميسر نيست

-اگرچه شوق ديدارت خوابم را ربوده-اينهمه وعده از بهر چيست؟

من نه آن رهايم كه با عبور تو، اسير طلوع گرم دوباره ات شود.

مي دانم ديگر نبض غم آلوده ي من و آ ه بي قراري خالصانه ام دلتنگي را در تو زنده

نمي كند، لب مگشا، خوب مي دانم.

آرام جانم، معناي درد ما در هيچ مقامي تفسير نمي شود، هيسسس...

آري، خوب مي دانم.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 1:4 توسط كياني |

دلدادگان عشق....


تقدیم به همه دلدادگان با تمام وجودم...

خانه خراب تو شدم

به سوی من روونه شو

سجده به عشقت میزنم

منجی جاودانه شو

*************

ای کوه پر غرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

*************

روشنترین ستاره ام

میخواهمت میخواهمت

تو ماندگاری در دلم

میدانمت  میدانمت

************

ای همه ی وجود من

نبود تو نبود من

*************

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 22:39 توسط كياني |

تقدیم به جاوید ترین عشق...

 

تقدیم به جاویدترین عشق

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.

وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

God Does.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 19:54 توسط كياني |

سوخته ی عشق...

((بنام او که وجودش صفاست عهدش وفاست ومحبتش کیمیاست((

 
سلام می کنم به دوستای عزیزم
 
اگرچه نزد شمـــــــــا تشنه سخن بودم            کسی که حرف دلش را نگفت من  بودم
دلم برای خودم تنـــــگ می شود آری            همیشه بی خبر از حــال خویشتن  بودم
نشد جواب بگیرم ســــــــــلام هایم را            هر آنچه شیــــــفته تر از پی شدن  بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را            اشاره ای کنم انگار کوه کـــــــــن  بودم
من آن زلال پرستم در آب گــند زمان            که فکر صافی آبی چنین لــــــــجن بودم
غریــــب بودم و گشتم غریبــــــــــــتر            دلم خوش است که در غربت وطن بودم
 
 
 
(( انسان زاده شرایط نیست خالق شرایط است ))
 
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 19:43 توسط كياني |

دوستت دارم پري...

تقديم به تنها ترين زيبايي(پري عزيزم)....

مهربانم  صبوری خاصی را در چشمانت اندازه می گیرم و به قدری آرامشی

مبهم در صدایت نهفته است که به نیایش تو می رسم ای از همه خوبتر و

پاک تر از هر چه نهان است مخواهم  سخن بگویم که چگونه از صدای گرم

خنده هایت به نهایت شب پی بردم ؟

 سپس تو را می بویم به بهترین نشان در گرمی حسها .

من نقش تو ام با تو می آیم و با تو پرواز خواهم كرد٪

نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:7 توسط كياني |

دوستت دارم....

  تقديم به پري عزيزم...

تورا دوست دارم و دوست داشتن تو را در لابه لای زنبقهای پنهان جستجو

کردم و اينک امروز است که آن را با فريب کوچک دلت يافتم . فريبی که برايم

حس لذت داست و لذت را در نهايت دوست داشتن تو يافتم و اين افسانه نبود

قصه کهنسال نبود خاصيت عشق بود آواز چلچله ای بود در بزرگترين رويداد .

دوستت دارم پری...

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 23:50 توسط كياني |

وصف حال عاشقی تنها......

 

 

شرح حال عاشق تنها.....

و بالا خره پری.....

کسی که احساس میکنم  تقریبا همه وجودمه

اگه شمام به جای من بودین همین احساسو داشتین

خودمم نمیدونم علتش چیه ولی مطمئن باشین به محض

اینکه فهمیدم بهتون میگم.

الآن درست یک ساله که داره از اولین دیدارم با پری سپری میشه

ولی هنوزم  برام یه پدیده تازست.

دلم میخواد توصیفش کنم ولی نمیتونم با این کلمات بی روح حتی 

اسمشم کامل براتون بگم.

انسانها تو هر کاری اشتباه میکنن و من هم خودمو مثل همه میدونم

ولی اینجا فکر میکنم که مرتکب هیچ اشتباهی نشدم.

واقعا نمیدونم چی بیگم...............؟

ولی از خدا آرزومه که پری هر جا  باشه

...فقط خوش باشه...

 

 

 

  

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 1:34 توسط كياني |

لایق...

 

وقتی دستام خالی باشه

وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم

که بدونم لایق تو

فرستنده: مینا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 19:55 توسط كياني |

لانه سازی مرغ مینا...

مینا

کنار آشیانه تو آشیانه میکنم

 فضای آشیانه را پر از ستاره میکنم 

کسی اگر پرسید برای چه زنده ای

برای زنده ماندن تو را بهانه میکنم

فرستنده: مینا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 19:51 توسط كياني |

اینا رو داشته باشین....

ببین چه قدر همدیگه رو دوست دارن

یاد بگیرین نصفتونن      

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:48 توسط كياني |

گریه مسافر..

خدا گريه’ مسافر رو نديد                                             

دل نبست به هيچ كس و دل نبريد

آدمو براي دوري از ديار                                           

جاده رو براي غربت آفريد

از تمووم آدماي خوب و بد

از تموم قصه هاي خوب و بد

چي برام مونده به جز يه خاطره

نقش گنگي تو غبار پنجره

جاده فرياد ميزنه بيا

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:33 توسط كياني |

example:


irLearn.com

step1:copy this code to head